جملات زیبا

دل

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 12:32 - شنبه 1 تیر 1392


گفتمش: دل می‏خری؟! پرسید چند؟! ..      

  گفتمش: دل مال تو، تنها بخند...

خنده کرد و دل ز دستانم ربود....      

  تا به خود باز آمدم او ..رفته بود..

دل ز دستش روی خاک افتاده بود..    

جای پایش روی دل جا مانده بود......





 

.....

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 09:24 - سه شنبه 28 خرداد 1392


فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد . . .

فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد . . .

فقط رفت . . .

فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت : راحت شدم . . .


دل شکستهدل شکستهدل شکسته






 

فقر

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 21:57 - شنبه 18 خرداد 1392

بعضی از آدمها بالای خط فقر هستند

 اما متاسفانه زیر خط فهم . . .


***



زر اندوزانی که برای مال دنیا کیسه دوخته اند

بدانند که لباس آخرت جیب ندارد .


***



وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد
 که بتواند هر چه دلش می خواهد بخرد
 می بیند معده اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی کند .




 

خداوندا

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 19:37 - جمعه 27 اردیبهشت 1392

خداوندا پرسشی دارم

رها كن آسمان ها را ، بیا این جا قضاوت كن

ببینم در زمین یك مرد پیدا می كنــی یا نه ؟!

تو هم مثل همه ، امروز و فردا می كنی یا نه ؟!

بندگانت را از ننگ آدم بودن و بیهــــوده فــرسودن ، مبـــرّا می كنی یا نه ؟!

برای آخرین پرسش

قیامت را بگو ، مـــــــــردانه ، برپا می كنی یا نه ؟


http://www.8pic.ir/images/53084561829887028968.jpg



 

فقر

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 18:56 - جمعه 27 اردیبهشت 1392


خواهم بگویم؛ فقر همه جا سر میکشد …

فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …فقر ،حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند…

فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست …

فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند …

فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد …

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند …

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …

فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …

فقر ، همه جا سر میکشد …

فقر ، شب را “بی غذا” سر کردن نیست …


فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است ...







 

نامساوی

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 19:17 - پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392

پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند

ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید :
بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی

مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ،

آب دهانش را قورت داد

خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت



برگه مجتبی ، دست به دست بین معلم ها می گشت

اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود

امتحان ریاضی ثلث اول

سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید

جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما

سئوال : عضو خنثی در جمع کدام است ؟

جواب : حاج محمود آقا ، شوهر خاله ریحانه

که بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری ندارد

و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند

سئوال : خاصیت تعدی در رابطه ها چیست ؟

جواب : رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم

بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست


معلم ریاضی اشکش را با گوشه برگه مجتبی پاک کرد و ادامه داد

سئوال : نامساوی را تعریف کنید

جواب : نامساوی یعنی ، یعنی ، رابطه ما با آنها ، از مابهتران

اصلا نامساوی که تعریف و تمجید ندارد ، الهی که نباشد

سئوال : خاصیت بخش پذیری چیست ؟

جواب : همان خاصیت پول داری است آقا

که اگر داشته باشی در بخش بیمارستان پذیرش می شوی

و گرنه مثل خاله سارا بعد از جواب کردن بیمارستان تو راه خانه فوت می کنی

سئوال : کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه چه خطی است ؟

جواب : خط فقر ، که تولد لیلا ، خواهرم را ، سریعا به مرگش متصل کرد

برگه در این نقطه کمی خیس بود و غیر خوانا ،

که شاید اثر قطره اشک مجتبی بود



معلم ریاضی ، ادامه نداد برگه را تا کرد ، بوسید و در جیبش گذاشت

مجتبی دم در حیاط مدرسه رسیده بود ،

برگشت با صدای لرزانش فریاد زد

آقا اجازه : گفتید هیچی نمی شیم ؟ هیچی ؟

بعد عقب عقب رفت ، در حیاط را بوسید

و پشت در گم شد...









 

فقیر و پولدار

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 16:18 - پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392

از کودک فال فروش پرسیدم:

چه میکنی؟

گفت از حماقت انسان ها تکه نانی در می آورم

اینها از منی که در امروز خودم مانده ام

فردایشان را می خواهند .......!





 

فقیر و پولدار

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 16:13 - پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392

زن گفت: "نگذارشون بیرون تا وقتی ماشین می آد.

 باز این لعنتی ها پارش می کنن و بوی گندشون کوچه رو ور می داره!".

مرد قبل از گره زدن پلاستیک روی آشغال ها سم ریخت و گفت:

"دیگه کارشون تمومه،

 فردا باید جنازه هاشون رو شهر داری گوشه و کنار خیابون جمع کنه"

و کیسه زباله را بیرون برد..

فردا روزنامه ها تیتر زدند:

"مرگ خانواده پنج نفره بر اثر مسمومیت ناشی از خوردن پس مانده های غذایی".





 

تکبر

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 20:46 - چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392

بپرهیز که در بزرگی فروختن

خدا را همنبرد خوانی

و در کبریا و عظمت

خود را همانند او دانی

که خدا هر سرکشی را خوار سازد

وهر خود بینی را بی مقدار





 

چشم چرانی

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 20:18 - چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392

چشمی که به نامحرم نگاه نکند

عظمت وجلال خداوند را 

مشاهده خواهد کرد



چشم های خود را از نگاه به نامحرم حفظ کنید

 تا عجایب آفرینش را مشاهده کنید




 

سنگ تمام

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 20:14 - سه شنبه 3 اردیبهشت 1392

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند



    اما نه وقتی که در کنارشان هستی


       نه  


آنجا که در میان خاک خوابیدی،



سنگ را تمام می گذارند


و


می روند











 

الهی

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 22:07 - دوشنبه 2 اردیبهشت 1392

الهی

آنکه تو رو دوس دارد

چگونه با خلقت مهربان نیست






 

بعضیا...

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 18:48 - دوشنبه 2 اردیبهشت 1392

بعضیا انقدر پشت این میزا پول مفت خوردن

هار و وحشی شدن





جرات میخواد بری و ازشون ی سوال بپرسی



 

معتاد

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 15:35 - شنبه 31 فروردین 1392

چه خواهی گفت

به ارزوهایی که مادرت درسرش داشت

پسرم دکتر میشه

پسرم....

به خود چه خواهی گفت

وقتی یاد کودکی ات می افتی

یاد زمانی که ازت می پرسیدن میخوای چیکاره شی میگفتی

دکتر یا مهندس یا خلبان


و الان دکتری شدی واسه خودت

به خودت امپول میزنی

کاش نمیشدی

کااااااااش








 

ثروت

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 17:32 - چهارشنبه 28 فروردین 1392

اگر خواستی بدانی چقدر ثروتمندی ،

هرگز پول هایت را نشمار ؛

قطره ای اشک بریز و دست هایی را بشمار که برای پاک کردن اشک هایت می آیند.

این است ثروت واقعی.




 

سقف خانه

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 21:03 - شنبه 24 فروردین 1392

شخصی خانه ای به كرایه گرفته بود. چوب های سقف آن بسیار صدا می كرد.

صاحب خانه را خبر دادند تا مگر مرمتش كنند.

او پاسخ گفت: چوب های سقف ذكر خداوند می كنند.

گفت: نیك است اما می ترسم كه این ذكر به سجود بینجامد!

رساله ی دلگشا عبید زاکانی




 

مهمان بزرگ

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 21:02 - شنبه 24 فروردین 1392



پیرزن با تقوایی در خواب خدا را دید و به او گفت:

« خدایا، من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من می شوی؟ «

خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد.

پیرزن از خواب بیدار شد، با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.

 رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را

  که بلد بود، پخت. سپس نشست و منتظر ماند.

بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید





 

چاقو

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 20:58 - شنبه 24 فروردین 1392


جوانی با چاقو وارد مسجد شد! گفت : 

بین شما کسی هست،مسلمان باشد ؟!

  همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و 

سکوت در مسجد حکمفرما شد ،

پیرمردی ریش سفید از جا برخواست و....


بقیه را در ادامه ی مطالب بخوانید







 

درس

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 10:34 - شنبه 17 فروردین 1392





درسی آشنا و دردی نا آشنا...







 

خدایا

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 10:31 - شنبه 17 فروردین 1392



خدایا بعضی‌‌ها رو از بچگی‌ سخت امتحان میکنی‌ ....

اصلا انگار بعضی‌‌ها رو از بچگی‌ بزرگ آفریدی!!!





 

سلام

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 10:29 - شنبه 17 فروردین 1392


سلام مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود بپرس

 چگونه شب ها را آسوده می خوابد . . . ؟




 

چرخ گردون

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 10:23 - شنبه 17 فروردین 1392



اگر دستم رسد بر چرخ گردون

از او پرسم که این چین است و آن چون

یکی را داده ای صد ناز و نعمت

یکی را نان جو آغشته در خون



"باباطاهر عریان"






 

بچه های خیابانی

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 19:13 - پنجشنبه 15 فروردین 1392



پیوند گروهای چپ با کودکان خیابانی!

بچه های خیابونی همونایی نیستن که هر روز بی تفاوت

 از کنارشون رد میشیم و شب در وبلاگ براشون غصه میخوریم؟








 

اقا سلام

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 19:00 - پنجشنبه 15 فروردین 1392




اگر حجاب ظهورت وجود پست من است

خدا كند كه بمیرم...






 

اعتماد

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 21:59 - جمعه 2 فروردین 1392




در زندگیت به کسی اعتــــماد کن ،

که به او ایمــــان داری  نه احســاس . . .





 

تجربه

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 21:58 - جمعه 2 فروردین 1392



به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛

 به من گفت :نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم.

 وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!












 

چه بسیار...

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 21:56 - جمعه 2 فروردین 1392



چه بسیار انسان ها دیدم تنشان لباس نبود؛

و چه بسیار لباس ها دیدم که انسانی درونش نبود ...!






 

جامعه

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 21:49 - جمعه 2 فروردین 1392



  جامعه دو طبقه دارد:

1: طبقه ای که می خورد و کار نمی کند

2: طبقه ای که کار می کند و نمی خورد!







 

نکنه هیچ چیز مثل سابق نباشد؟!!!!!....

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 21:46 - جمعه 2 فروردین 1392





خدایا:

یار دبستانی من کجاست؟ 

کو معلمانم ؟

چرا کسی نیست به خاطر نمره جمله نویسی چوب کف دستم بزند؟

من راضیمبرای نمره صفر، در تعلیمات اجتماعی تا که

 بفهمم آقای هاشمی آخر به نیشابور رسید یا نه...

برای رفوزه شدن برای تو کوزه رفتن!

من راضیم به حفظ کردن جدول ضرب...

 برای زیر زنگ ایستادن!

می خواهم زبان پارسی را پاس بدارم.. 

چرا که دلم تصمیم کبری گرفته!

کجا رفتین خاطرات بچگی؟ 

راستی معلمم! تو بگو...

هنوزم در شیشه مربا را زیر آب گرم بگیریم باز می شود؟ 

نکنه هیچ چیز مثل سابق نباشد؟

خدایا مرا به مدرسه ام برگردان





 

کمکم کن......

نویسنده : -morteza- | تاریخ : 21:45 - جمعه 2 فروردین 1392



خداوندا کمک کن

 از چَرای زندگی دل بکنم و به چِرایزندگی فکر کنم ...

چرا که عاقبت چَرا مرگ ؛ و عاقبت چِرا تولدی دوبارهاست





 

آخرین مطالب

» مادر ( دوشنبه 24 شهریور 1393 )
» کاش ( دوشنبه 24 شهریور 1393 )
» یکی بود.... ( شنبه 1 شهریور 1393 )
» جهان سوم ( جمعه 10 مرداد 1393 )
» حج ( چهارشنبه 8 مرداد 1393 )
» پول ( چهارشنبه 1 مرداد 1393 )
» بی حجاب ( چهارشنبه 28 خرداد 1393 )
» بیماران سرطانی ( سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 )
» دست مهر ( یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 )
» بی تفاوتی ( شنبه 6 اردیبهشت 1393 )
» پیاز داغ ( شنبه 6 اردیبهشت 1393 )
» خوابیدی ( شنبه 6 اردیبهشت 1393 )
» صدقه ( شنبه 6 اردیبهشت 1393 )
» بهشت ( پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 )
» دستان پدرم ( جمعه 1 آذر 1392 )
» دنبال غذا نیستم ( جمعه 26 مهر 1392 )
» */* ( جمعه 26 مهر 1392 )
» !!!! ( جمعه 26 مهر 1392 )
» بدون شرح ( جمعه 26 مهر 1392 )
» خواجه عبدالله انصاری فرمود ( چهارشنبه 20 شهریور 1392 )
» سنگریزه ( یکشنبه 3 شهریور 1392 )
» خاطره ( دوشنبه 31 تیر 1392 )
» باران ( یکشنبه 23 تیر 1392 )
» بهانه گیر ( یکشنبه 23 تیر 1392 )
» .. ( یکشنبه 23 تیر 1392 )
» سنگدل ( یکشنبه 23 تیر 1392 )
» عصا ( یکشنبه 23 تیر 1392 )
» گناه ( یکشنبه 23 تیر 1392 )
» سلامتی ( یکشنبه 23 تیر 1392 )
» مرگ ( یکشنبه 2 تیر 1392 )
 
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ]